مجموعه حکایات، (بازگشت به ده)

      (بازگشت به ده)

خواست دهاتی ساده که به ده،
زود تر بر گردد از جای رمه.
بی خبر از ره دور اندیشی،
ز رفیقان همه گیرد پیشی.
دید کآن ابرسبک خیز ترک،
از خر اوست بسی تیز ترک،
از فراز کمر کوه بلند،
جسَت و پا بر سر آن ابر افکند.

بعد چون شد، نه به کس مکتوم ست،
من نمی گویم و پُر معلوم ست،
بینوا شوق سواری بودش،
شوق ره سوی عدم بنمودش.
هرکه بر گشت به ده از ره گَشت،
او ز دهِ رفت و دگر باز نگشت،
زود می خواست به مقصود رسید،
تا ابد چهره ی مقصود ندید.
ابلهی را هم از اینسان سختی ست
فکر ابله، سببِ بد بختی ست.
آنکه نا بیند نزدیک به خویش،
نتواند که بوُد دور اندیش.

۲۸ مهر ۱۳۰۷

 

از همین مجموعه:
  تمامی حقوق متعلق به وبسایت رسمی نیما یوشیج است. 2017 - 2012