مجموعه اشعاردیگر، هیبره

هیبره            

،هیبره یک مرغ بد بوی ست، آگنده شکم

،بال و برهاش از پلیدی ها بچسبیده بهم

،او خوراکش خون انسان ست و می خوابد جدا

،روی دیواری که بالا رفته ست از خونِ ما

،هر زمان از نوکِ او بانکی بر آید جانگداز

،ما ز روی بیم جان داریم به سوی او نیاز

،و بدون فکر سودی و خیالی بار وَر

،می پرستیمش بدو داریم از هر سو نظر

،تا نیاید زاو فرو پا روی ناهموار جا

             ،سینه های ماست زیر پای نا هموارش وا

تا بخسبد، ما زچشمان دور می داریم خواب

،وز پی یک لحظه حّظ اوست، عمری مان عذاب

،لیک وقتِ واپسین، کاو می شود از ما جدا

،می گشاید بال و می دارد دهانِ گند وا

،می پرد و آب و هوا را زهر آگین می کند

.تلخ بر ما زندگانی های شیرین می کند

              آذر ماه سال ۱۳۱۹

 

از همین مجموعه:
  تمامی حقوق متعلق به وبسایت رسمی نیما یوشیج است. 2017 - 2012