مجموعه گزیده نامه ها، لادبن عزیزم ۱۷ /مهر/۱۳۰۵

تهران۱۷ مهر ۱۳۰۵

لاد بن عزیزم !

چند سال قبل یک نفر مسافر پیاده در یکی از شب های تابستانی از “سردیک” می گذشت . این مسافر به “یوش” می رفت . جوان خردسالی بود ،از چادرهای خان راه افتاده بود ماه می خواست غروب کند ،وقتی که به مقّر خود رسید ، قریه در حالت خاموشی اش با اشباح شب نجوا داشت .

رودخانه با ساحلش حرف می زد :”که بود که در این تاریکی از کوره راههای این کوه بالا می رفت” پسری که به دیدار پدر می رفت . آن وقت چند بوته ی خشک شده در زیر پای پسر خردسال و متهور شکست و از کنار جاده پایین افتاد . وقتی که مسافر به منزل رسید نصفه ی شب بود . پدر از شوق دیدار فرزندش ، که از راههای دور می آمد بیدار شد .

افسوس ! لادبن دیگر او را از خواب شیرینش بیدار نخواهی کرد پسرش را که چشم امیدش به او بسته شده بود ، در آغوش نخواهد کشید .  دیگر آن شمع در آن اطاق نخواهد سوخت ، خواهش می کنم این واقعه را از چشم گریان من نپرس . در اینجا پهلوانی در خاک غربت به خواب رفته است و اندامش سرد شده است

 

  تمامی حقوق متعلق به وبسایت رسمی نیما یوشیج است. 2017 - 2012