مجموعه قلم انداز، شب قورق

         شب قورُق

دست بردار ز روی دیوار،
شب قورق باشد بیمارستان،
اگر از خواب برآید بیمار،
کرد خواهد کاری کارستان.

حرف کم گوی که سرسامش برُد،
دور از هر که سوی وادی خواب،
گریه بس دار که هذیانش داشت،
خبر از وحشت دریای پر آب.

پای آهسته که می لغزد جا،
سنگ می بارد از دیوارش،
از کسی حال مپرسی، باشد
کز صدائی برسد آزارش.

شب قورق باشد بیمارستان،
پاسبان می رود آهسته به راه
ماه هم از طرف پنجره نرم
بسته بر چهره ی معصومش نگاه !

شب ۱۱خردادماه سال۱۳۲۵

 

  تمامی حقوق متعلق به وبسایت رسمی نیما یوشیج است. 2017 - 2012