مجموعه قلم انداز، عود

               عود

خانه خالی ست، نگهبان سرمست،
با دل شب نه غم از بود و نبود،
لیک می دانم در مُجمر من،
دیرگاهی ست که می سوزد عود.

با سرانگشتم، لغزیده ز دل،
عود در خانه بیفروخت مرا،
آن که از آتش خود سوخت نخست،
آخر از آتش خود سوخت مرا.

طرح افکنده و جان یافته ئی،
می دهد گاهی او را پرواز،
و درون شبحی زود گذر،
می نماید به من او را طناز.

یاسمن ساقی گرم و خندان،
سر بر آورده به تن او شده ست،
حلقه درحلقه بهم ریخته ئی،
پای تا سرهمه گیسو شده ست.

همچو ماهی که بسوزد در ابر،
می نماید قد افسونگر او،
با نگاهم که به من نامده باز،
غرق می آیم در پیکر او.

خم بیاورده به بالا، عریان،
پیکرش آمده ز آتش به فرود،
آنکه می سوزد آری روزیش،
مشت خاکستر می باید بود.

دیرگاهی ست که با من مونس،
عود می سوزد در مجمر من،
و درون شبحی زود گذر،
می نماید با من دلبر من.
                                                                 اردیبهشت ماه سال ۱۳۲۷

 

از همین مجموعه:
  تمامی حقوق متعلق به وبسایت رسمی نیما یوشیج است. 2017 - 2012