مجموعه ماخ اولا، شبانگاه

        شبانگاه

درشبانگامی چنین مهتاب او دلتنگ،

که دل‌افسرده چراغی هم نمی‌سوزد، نه دربندر، نه درجادّه.

یک نفردرجاده مانده ست خاموش،

و آزا دارکهن تنهاست.

و به آوای نی‌ ای از دور!

بسته‌ام من هرزمانی گوش،  ای نی زن !

تکه‌ ی نی برجداردنده‌ ی دیوارسرد، کومه ‌ام ازنی

لحظه‌ ئی ذرّه ‌نمی خواهد

گوش من، آوای تو دارد فراموش

نی‌ زن اما، می ‌زند نی و نی‌اش دردست

برتلیّ از نی نشسته ست

و من و اورا یک افسرده ‌خیالی، می ‌برد ازهوش

و آنکه او درجاده مانده‌ست، مانده همچنان خاموش

در شبانگامی چنین مهتاب او دلتنگ

و آزا دارکهن پیداست.

  تمامی حقوق متعلق به وبسایت رسمی نیما یوشیج است. 2018 - 2012