مجموعه حکایات، کرم ابریشم

            کرم ابریشم

در پیله تا به کِی بر خویشتن تنی ؟
« پرسید کرم را مرغ از فروتنی »
تا چند منزوی در کنج خلوتی ؟
در بسته تا به کِی در محبس تنی ؟

در فکر رستنمَ . پاسخ داد کرم
خلوت نشسته ام زین روی منحنی
فرسود جان من از بس به یک مدار
بر جای مانده ام چون فطرت دنی.

همسال های من پروانگان شدند
جسَتند از این قفس گشتند دیدنی
یا سوخت جانشان دهقان به دیگدان
جز من که زنده ام در حال جان کنی.

در حبس و خلوتم تا وارهم به مرگ
یا پَر برآورم بهرِ پریدنی
اینک تو را چه شد کای مرغ خانگی !
کوشش نمی کنی ؟ پرَی نمی زنی ؟
پا بنده ی چه ئی ؟ وابسته که ئی ؟
تا کی اسیری و در حبس دشمنی ؟

   ۱۸ فروردین ماه سال۱۳۰۸

 

  تمامی حقوق متعلق به وبسایت رسمی نیما یوشیج است. 2017 - 2012