مجموعه شهر شب, ویدیو، روی بندرگاه

                    روی بندر گاه

آسمان یکریزمی بارد،
روی بندرگاه،
روی دنده های آویزان یک بام سفالین در کنار راه،
روی«آئیش»ها که«شاخک»خوشه اش را می دواند،
روی نوغانخانه،روی پل، که در سرتاسرش امشب،
مثل اینکه ضرب می گیرند، یا آن جا کسی غمناک می خواند.

همچنین برروی بالاخانه ی همسایه ی من(مرد ماهیگیر مسکینی که او را می شناسی)
خالی افتاده ست، اما خانه ی همسایه ی من دیرگاهی ست..

ای رفیق من ! ، که از این بندر دلتنگ، روی حرف من با توست.
وعروق زخمدار من از این حرفم که با تو در میان می آید از درد درون خالی ست.
ودرون دردناک من ز دیگرگونه زخم من می آید پر !
هیچ آوائی نمی آید، از آن مردی که در آن پنجره هر روز،
چشم در راه شبی مانند امشب بود بارانی.

وه ! چه سنگین ست با آدم کشی(با هر دمی رویا ی جنگ)این زندگانی.
بچه ها، زن ها،
مردها، آن ها که در آن خانه بودند،
دوست با من، آشنا با من، درین ساعت سراسر کشته گشتند.

 سال ۱۳۳۲

  تمامی حقوق متعلق به وبسایت رسمی نیما یوشیج است. 2017 - 2012