مجموعه ماخ اولا, ویدیو، قایق

             قایق

من چهره ام گرفته،
من قایقم نشسته به خشکی.

با قایقم نشسته به خشکی،
فریاد می زنم.

« وامانده در عذابم انداخته ست »
در راه پر مخافت این ساحل خراب،
و فاصله ست آب.
امدادی ای رفیقان با من »
گل کرده ست پوزخندشان، اما
برمن،
بر قایقم که نه موزون،
بر حرف هایم در چه ره و رسم،
بر التهابم از حد بیرون.

در التهابم از حد بیرون،
فریاد بر می آید از من،
« در وقت مرگ که با مرگ،
جز بیم نیستی و خطر نیست،
هزالی و جلافت و غوغای هست و نیست،
سهوست و جزبه پاس ضرر نیست »

با سهوشان،
من سهو می خرم،
ازحرفهای کامشکن شان،
من درد می برم،
خون از درون دردم سر ریز می کند !
من آب را چگونه کنم خشک ؟

فریاد می زنم،
من چهره ام گرفته،
من قایقم نشسته به خشکی،
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست،
یکدست بی صداست،
من، دست من، کمک ز دست شما می کند طلب.

فریاد من شکسته اگر در گلو،  وگر
فریاد من رسا،
من از برای راه خلاص خود و شما
فریاد می زنم
فریاد می زنم !

                                                                                سال ۱۳۳۱

 

  تمامی حقوق متعلق به وبسایت رسمی نیما یوشیج است. 2017 - 2012