• خانه ام ابری ست

             خانه ام ابری ست خانه ام ابری ست، یکسره روی زمین ابری ست با آن. از فراز گردنه، خرُد و خراب و مست باد می پیچد، یکسره دنیا خراب از اوست و حواس من ! آی نی زن که ترا آوای نی برده ست دور از  ره کجائی؟ خانه ام ابری […]

  • جاده خاموش ست

                   جاده خاموش ست جاده خاموش ست، از هر گوشه ئی شب هست در جنگل، تیرگی،( صبح ازپی اش تازان ) رخنه ئی بیهوده می جوید، یک نفر پوشیده در کنُجی، بارفیقش قصه ی پوشیده می گوید. بر در شهر آمد، آخر کاروان ما ز راه دور، می گوید: […]

  • ترا من چشم در راهم

        ترا من چشم در راهم ترامن چشم در راهم، شباهنگام که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگِ سیاهی، وزآن دلخستگانت راست اندوهی فراهم، ترا من چشم در راهم. شباهنگام، درآندم که برجا درّه ها چون مرده ماران خفتگانند، درآن نوبت، که بندد دست نیلوفر، به پای سرو کوهی دام، گرَم یاد […]

  • پاس ها از شب گذشته ست

    پاس ها از شب پاس ها از شب گذشته ست، میهمانان، جای را کرده اند خالی، دیرگاهی ست میزبان درخانه اش تنها نشسته، درنی آجین جای خود، بر ساحلِ متروک می سوزد اجاق او، اوست مانده، اوست خسته. مانده زندانی به لب هایش بس، فراوان حرف ها، امّا با نوای نای خود، در این شب […]

  • برفراز دود ها

                   برفرازدودها برفرازدودهائی، که زکشتِ سوخته بر پاست، وز خِلال کوره ی شب، مژده گوی روز باران، باز خواناست، و آسمان ابراندود. آسمان ابراندود (همچنان بالا گرفته) می بَرد، می آورَد، دندان هرلبخندش افسون زا، اندر او فریاد آن فریاد خوان، هرگز ندارد سود. آسمان ابراندود می ستاند، می دواند، […]

  • برفراز دشت

                      برفراز دشت بر فراز دشت، باران ست،  باران عجیبی ! ریزش باران، سرِ آن دارد از هر سوی وز هر جا، که خزنده، که جهنده، از ره آوردش به دل یابد نصیبی، باد لیکن، این نمی خواهد. گرم در میدان دویده، بر زمین می افکند پیکر، با […]

  • برف

                برف زردها بی خود قرمز نشده اند، قرمزی رنگ نینداخته ست، بی خودی برَ دیوار. صبح پیدا شده از آن طرف کوه«ازاکو» اما، «وازنا» پیدا نیست. گرته ی روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب بر سر شیشه ی هر پنجره بگرفته قرار، «وازنا» پیدا نیست، من دلم سخت […]

  • باد می گردد

                     باد می گردد باد می گردد و در باز و چراغ ست خموش، خانه ها یکسره خالی شده دردهکده اند، بیمناک ست به ره بار بدوشی که به پل، راه خود می سپرد.                             […]

  • آقا توکا

                        آقا توکا به روی در، به روی پنجره ها، به روی تخته های بام، در هر لحظه ی مقهور رفته، باد می کوبد. نه از او پیکری در راه پیدا، نیاسوده دمی برجا، خروشان ست دریا، و در قعر نگاه، امواج او تصویر می بندند. […]

  • اجاق سرد

                 اجاق سرد مانده از شب های دورادور، بر مسیرخامش جنگل، سنگچینی، از اجاقی خرد، اندرو خاکسترِ سَردی. همچنان کاندر غبار اندوده ی اندیشه های من ملال انگیز، طرح تصویری، در آن هر چیز، داستانی حاصلش دردی. روز شیرینم که با من آتشی داشت، نقش نا همرنگ گردیده، سرد گشته، […]

  1 2 3
  تمامی حقوق متعلق به وب سایت رسمی نیما یوشیج است. 2017 - 2012