• مادری و پسری

             مادری و پسری در دل کومه ی خاموش فقیر، خبری نیست، ولی هست خبر، دور از هرکسی آن جا، شب او، می کند قصه ز شب های دگر. کوره می سوزد و هرشعله به رقص، دمبدم می بردش بند از بند. این سکونت که در آن جاست به پا، با سکوت […]

  • کار شب پا

              کارِ شب پا ماه می تابد، رود ست آرام، بر سِر شاخه ی« اوجا» «تیرنگ» دم بیاویخته درخواب فرورفته، ولی در«آئیش» کار«شب پا» نه هنوزست تمام. می دمد گاه به شاخ، گاه می کوبد برطبل به چوب، وندرآن تیرگی وحشتزا، نه صدائی ست به جزاین، کزاوست، هول غالب، همه چیزی […]

  • روی بندرگاه

                        روی بندر گاه آسمان یکریزمی بارد، روی بندرگاه، روی دنده های آویزان یک بام سفالین در کنار راه، روی«آئیش»ها که«شاخک»خوشه اش را می دواند، روی نوغانخانه،روی پل، که در سرتاسرش امشب، مثل اینکه ضرب می گیرند، یا آن جا کسی غمناک می خواند. همچنین برروی […]

  • در جوار سخت سر

                در جوار سخت سر من  که  دورم از دیار خود چو مرغی از مقر، همچو عمر رفته  امروزم  فراموش از نظر، من که سر از فکر سنگین  دارم  و بربسته لب، شب به من می خواند از راز نهانش، من به شب، من که نه کس با من و […]

  • پادشاه فتح

                         پادشاه فتح در تمام طول شب، کاین سیاهِ سالخورد، انبوه دندان هاش می ریزد ! وز درون تیرگی های مزوّر، سایه های قبرهای مردگان و خانه های زندگان در هم می آمیزد ! و آن جهان افسا، نهفته در فسون خود، از پی خواب درون […]

  • او به رویایش

          او به رؤیایش باد می کوبد، می روبد، جاده ی ترسان را. در درون« کلهَ » دیری ست که آتش مرده، لیک درکومِه( دراندوده ی تاریکی بی ریخت، درآن بس که بیفسرده امید) پس زانویش بنشسته زنی خاموش ست، درهمان دم که دراندوده ی تاریکی زن خاموش ست، زنده ئی مرده به […]

 
  تمامی حقوق متعلق به وب سایت رسمی نیما یوشیج است. 2017 - 2012