• من لبخند

                  منِ لبخند از درون پنجره ی همسایه ی من، یا ز نا پیدای دیوار شکسته ی خانه ی من، از کجا یا از چه کس دیری ست، راز پرداز نهان لبخنده ئی این گونه در حرف ست : من در این جایم نشسته. از دل چرکین دم سرد، […]

  • کینه ی شب

                  کینه ی شب شب، به ساحل چونشیند پی کین، همه چیزست به غم بنشسته، سر فرو برده به جِیب ست «کرّاد»، بر ره جنگل و کوه از ره دور. تکه گوئی ز«بَقِم» بگسسته. کاج کرده ست غمین بالا راست، می نشیند به بر او ساحل، ابری از آن […]

  • خروس می خواند

    خروس می خواند قوقولی قو! خروس می خواند، از، درون نهفت خلوتِ ده، از نشیب رهی، که چون رگ خشک، درتن مردگان دواند خون، می تندَ بر جدار سرد سحر، می تراود، به هرسوی هامون. با نوایش، از او، ره آمد پُر، مژده می آورد به گوش، آزاد می نماید، رهش به آبادان، کاروان را، در […]

  • تا صبح دمان

           تا صبح دمان تا صبحدمان، دراین شب گرم، افروخته ام چراغ، زیراک، می خواهم برکشم بجا تر، دیواری در سرای کوران. بر ساخته ام نهاده کوری، انگشت که عیب هاست با آن، دارد به عتاب کور دیگر، پرسش که چراست این، چرا آن ؟ وینگونه به خشت می نهم خشت، در خانه […]

  • امید پلید

        امید پلید درناحیه ی سحر، خروسان، این گونه به رَغِم تیرگی می خوانند:              « آی آمد صبح روشن از در، بگشاده به رنگ خون خود پر. سوداگرهای شب گریزان، بر مرکب تیرگی نشسته، دارند ز راه دور می آیند.» از پیکر کَله بسته دودِ دنیا آنگه بجهد […]

 
  تمامی حقوق متعلق به وب سایت رسمی نیما یوشیج است. 2017 - 2012