• وقت ست

                    وقت ست وقت ست نعَره ئی به لب آخر زمان کشد، نیلی در این صحیفه، بر این دودمان کشد، سیلی، که ریخت خانه ی مردم زهم چنین، اکنون سوی فرازگهی سرچنان کشد.. برکندَه دارد این بنیان سست را، بردارد اززمین هرنادرست را. وقت ست ز آب دیده، […]

  • دل فولادم

                 دل فولادم ول کنید اسب مرا، راه توشِه ی سَفرم را و نمدزینم را، و مرا هرزه درا، که خیالی سَرکَش، به دِر خانه کشانده ست مرا. رَسم ازخِطِّه ی دوری، نه دلی شاد در آن، سرزمین هائی دور، جای آشوبگران، کارشان کشتن و کشتار، که از هر طرف […]

  • درنخستین ساعت شب

                         در نخستین ساعت شب در نخستین ساعت شب، در اتاق چوبیش، تنها زن چینی، در سَرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد، « بردگان نا توانائی که می سارند دیوار بزرگ شهر را، هریکی زانان، که در زیر اَوِاِر زخمه های آتش شلاق […]

  • در فروبند

             در فرو بند در فروَبند که با من دیگر، رَغبتی نیست به دیداِر کسَی، فکر، کاین خانه چه وقت آبادان! بود، بازیچه ی دستِ هوَسی. هوَسی آمد و خشتی بنهاد، طعنه ئی لیک، به بی سامانی، دیدمش، راه از او جُستم و گفت: بعد از اینت شب و این ویرانی. گفتم: […]

  • در بسته ام

             در بسته ام دربسته ام، شب ست، بامن، شب من، تاریک همچو گور، با  آن که دور ازو نه چنانم، او از من ست دور. خاموش می گذارم من با شبی چنین، هر لحظه ئی چراغ می کاهمش ز روغن می سایمش ز تن تا در رهم نگیرد جز او کسی […]

  • خونریزی

           خونریزی پا گرفته زمانی ست مدید، ناخوش احوالی در پیکر من، دوستانم، رفقای محرم، به هوائی که حکیمی بر سَر، مگذارید این دلاشوب چراغ، روشنائی بدهد در بر من. من به تن دردم نیست، یک تب سرَکشَ، تنها پکرم ساخته و دانم این را که چرا، و چرا هر رگ من، از […]

  • ای شب

           ای شب هان ای شب شوم وحشت انگیز، تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای برکن، یا پرده ز روی خود فروکشَ،                                        یا باز گذار تا بمیرم،   […]

  • آهنگر

                  آهنگر در درون تنگنا، با کوره اش آهنگِرِ فرتوت، دست او بر پتک، و به فرمان عروقش دست، دائما فریاد او این ست، و این ست فریاد تلاش او: « کی به دست من، آهن من گرم خواهد شد، و من او را نرم خواهم دید؟ آهن سرسخت، […]

  • عمارت پدرم

        عمارت پدرم مانده اسم از عمارت پدرم، طرف یورد شمالی اش، تالار، طرف یورد جنوبی اش، سرَ در. طرف بیرون آن، طویله سَرا، جغد را اندر آن قرار اکنون، تخته ئی بردرَش به معنی در. در گشاده ست و خانه اش تاریک، گاه روشن به یک اتاق، چراغ، مردی افکنده اندر آن بَستر. […]

 
  تمامی حقوق متعلق به وب سایت رسمی نیما یوشیج است. 2017 - 2012