• یک نامه به یک زندانی

    (یک نامه به یک زندانی) دیرگاهی ست که از تو خبری نرسیده ست به من وز هر آن دوست که می پرسمت از حال درون ننگریده ست به من. از برای این ست شب و روز تو در آن تنگ حصار و شب و روز من اندر دل این باز حصاری(که به ظاهرنه چنان زندانی […]

  • ناقوس

                ناقوس بانگ بلندِ دلکشِ ناقوس، درخلوت سحر، بشکافته ست خرمن خاکستر هوا. وزراه هرشکافته با زخمه های خود، دیوارهای سرد سحر را، هر لحظه می درد. مانند مرغ ابر، کاندر فضای خامش مرداب های دور، آزاد می پرد، اومی پرد به هردم با نکته ئی که در، طنین او […]

  • ناروائی به راه

              ناروایی به راه شب به تشویش در گشاده، در او ناروائی به راه می پاید. مثل این ست، کز نهانگه نشان کینه که هست، سنگ هردم به سنگ می ساید. هیچ کس نیست بر ره و «امرود» سرد استاده، بید می لرزد، مرگ، آماده گوش او بر در، وآن سیه […]

  • که می خندد ؟ که گریان ست ؟

    که می خندد؟ که گریان است؟ گذشتند آن شتاب انگیز کاران کاروانان، سپرها دیدم از آنان، فرو برخاک، که از نقش وفور چهره های نامدارانی، حکایت بودشان غمناک. بدیدم نیزه ها بیرون، به سنگ از سنگ، چو پیغام دشمن تلخ. بدیدم سنگ هائی، بس فراوان که فرو افتاد، به زیرکوه همچون، کاروان سنگ ها ی […]

  • سوی شهر خاموش

    سوی شهر خاموش شهر، دیری ست که رفته ست به خواب. (شهرخاموشی پرورد شهر منکوب بجا)                           و از او نیست که نیست. نفسی نیز آوا. مانده با مقصد متروکش او، مرده را می ماند.                 […]

  • روی جدار های شکسته

    روی جدارهای شکسته شوق و خیال خوردش با جای داشته، و امّید طعمه بر ز بر سنگ خاره ایش، بر پای داشته، دیری ست یک گرسنه به دل لاشخور پیر، خاموش وار نشسته، روی جدارهای شکسته. روی نمای ساختمان ها کز هر گشاد آن، آبادی دروغی بر پای صف زده، رده بسته. بیهوده نیست حیوان، […]

  • بخوان ای همسفر با من

                 بخوان ای همسفر با من ره تاریک با پاهای من پیکار دارد. بهردم زیر پایم راه را با آب آلوده، به سنگ آکنده و دشوار دارد.  به چشم پا ولی من راه خود را می سپارم. جهان تا جنبشی دارد، رَود هر کس به راه خود، عقاب پیر هم […]

  • او را صدا بزن

               او را صدا بزن جیب سحرشکافته ز آوای خود خروس می خواند. بر تیز پای دلکش آوای خود سوار سوی نقاط دور، می راند. بر سوی درّه ها، که در آغوش کوه ها، خواب و خیال روشن صبحند، بر سوی هر خراب و هرآباد، هردشت و هر دمن،     […]

 
  تمامی حقوق متعلق به وب سایت رسمی نیما یوشیج است. 2017 - 2012