• از ترکش روزگار

     از ترکشِ روزگار  تا داشت بر سرما زمانه غوغا تا کینه بُد از رُخش هویدا تا بود هوای انتقامش.   یک تیر به ترکشش نهان داشت آن تیرهزارها زبان داشت بگرفت زمانه اش سرِ دَست.   آلود به زهر مرگش آنگاه کردش زهرآنچه خواست آگاه پس چند دگر بیازمودش.   هرجای فرشته بود مغلوب دیوان […]

  • ابجد

    ابجد لعنت به هر چه هست از (تا) ز(خ) ز(میم)) از (شین) گر اسم آورم از او از (یا) ز(ط)) از (راست ایستاده الف) از(نون) لعنت برآن چه او بسرشته ست ابجد، ز صبح دیر داده خروس من بانگ سفر ابجد زجای خیز اینک از این مکاشفه بگذر.               […]

  • چشمه ی کوچک

          چشمه ی کوچک گشت یکی چشمه ز سنگی جدا، غلغله زن، چهره نما، تیز پا، گهَ به دهان، بر زده کف، چون صدف، گاه چو تیری، که رود بر هدف. گفت:« در این معرکه یکتا منم، تاج سِر گلبن و صحرا منم، چون بدوم، سبزه در آغوش من، بوسه زند، بر سر […]

  1 4 5 6
  تمامی حقوق متعلق به وب سایت رسمی نیما یوشیج است. 2017 - 2012