• لادبن عزیزم ۱۷ /مهر/۱۳۰۵

    تهران۱۷ مهر ۱۳۰۵ لاد بن عزیزم ! چند سال قبل یک نفر مسافر پیاده در یکی از شب های تابستانی از “سردیک” می گذشت . این مسافر به “یوش” می رفت . جوان خردسالی بود ،از چادرهای خان راه افتاده بود ماه می خواست غروب کند ،وقتی که به مقّر خود رسید ، قریه در […]

  • برادر عزیزم ۲۰/مهر/۱۳۰۹

    آستارا ۲۰ مهر ۱۳۰۹ برادر عزیزم ! بعد از دو سال ، دوره ی ملاقات خیلی کوتاه بود، من با کمال تأسف به آستارا آمدم !هرگز نمی خواستم مثل سابق فقط از دور با تو مکاتبه داشته باشم . اما این مکانی که من درآن افتادم از بعضی حیث ها نمی توانم بگویم بد ست […]

  • لادبن عزیزم ۱۴/دلو/۱۳۰۲

    ۱۴ دلو ۱۳۰۲ لادبن عزیزم صبح ست. افسوس که فصل، قلب و مکان آن را تغییر داده خوب یا بد جلوه می دهد، و بیشتر از هر چیز قلب صبح ست، من به خوبی این موقع را استنباط نمی کنم . در نظر من حالا نه شب ست ، نه سحر ، نه روز . […]

  • برادر عزیزم لادبن۲۹/فروردین /۱۳۰۹

    لاهیجان ۲۹ فروردین۱۳۰۹ برادرعزیزم! لاد بن ! تا کنون دودفعه ، یکی به ادرس کریمه” پریموردیسکارایا اولیتا” و دیگری به آدرس مسکو “شایسکایادم” کاغذ نوشته ام ، متاسفانه به جواب هیچکدام نائل نشده ام . نمی دانم چه علت دارد از طرف تو برای خوددلیل می آورم و دروجود خود نیز به همین عیب ها […]

  • لادبن عزیزم! ۱۷/مهر/۱۳۰۵

    تهران ۱۷ مهر ۱۳۰۵ لادبن عزیزم ! چند سال قبل یک نفر مسافر پیاده در یکی از شب های تابستانی از”سردیک”می گذشت. این مسافر به “یوش”می رفت. جوان خردسالی بود ،از چادرهای خان راه افتاده بود، ماه می خواست غروب کند ،وقتی که به مقّر خود رسید ، قریه در حالت خاموشی اش با اشباح […]

  • نامه به لادبن ۱۲/دلو/۱۳۰۲

    ۱۲ دلو ۱۳۰۲ لادبن عزیزم صبح است.افسوس که فصل، قلب و مکان آن را تغییر داده خوب یا بد جلوه می دهد، وبیشتراز هر چیز قلب صبح ست، من به خوبی این موقع را استنباط نمی کنم . در نظر من حالا نه شب ست ، نه سحر ، نه روز . تنها صورتی ست […]

  • نامه به مادرم

    نامه به مادرم  مکرر پیغام می‌دهید و کاغذ می‌نویسید که من چرا جواب نمی‌دهم.من این ادعا را دارم که چرا باعث تولد وجود من شده‌اید تا من دراین دنیا اینقدررنج بکشم و با انواع مختلف فکرهای عجیب خودم را متصل فریب بدهم. هرچه کرده‌ام و گفته‌ام غلط است. تو از مشقت‌هایی که من درعمر خود […]

  • نامه به شراگیم یوشج ۲۴/شهریور/۱۳۳۸

    پنج ماه قبل از خاموشی نیما شراگیم به همراه مادرش عالیه خانم از یوش روانه تهران می شوند ،این اولین بار است که بین پدر و فرزند دوری می افتد ، نیما از این مفارقت غمگین می شود و هنگام جدایی شعری می سراید  چشمش همه می رفت پی حاصل خویش         […]

  • نامه به شراگیم یوشیج ۸/مرداد/۱۳۳۸

    یوش ۸ مرداد ۱۳۳۸ پسرعزیزم کاغذ تورسید . بعد ازظهر بود، در منزل خانم با خان امجد خاقان به صرف چای مشغول بودیم، کاغذ را سر بسته گذاشته بعدأ با دقت خواندم و بازهم آن را خواهم خواند . هروقت که بخوانم شما را می بینم، دراین مفارقت و تنهایی معلوم است کاغذ توچقدر برای […]

  • نامه به عالیه ۲۱/اردیبهشت/۱۳۰۵

    شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۰۵ عالیه! عزیزم! گمان نمی بردم دراین شب تاریک برای کسی که اگر او را به هر جای عالم ببندند وصله ی ناجور عالم است ، کاغذ بنویسی. چندین ساعت است چیز می نویسم ، حس می کنم خون ریزی های مهمی عنقریب می خواهد درعالم رخ بدهد . چرا از این […]

  1 2
  تمامی حقوق متعلق به وب سایت رسمی نیما یوشیج است. 2017 - 2012